عمری است میگرید قلم دردفتر من

سرمیکشد شورسخن از حنجر من

آهی ندارم برلب از بیهوده گویی

حرف نخستم هست حرف آخرمن

من بی گمان بیمارزخم این وآنم

پیداست زخم عقده هابرپیکرمن

ازبس شدم بازیچه گرد کوچه دل

کور محبت گشته چشم باور من

من ازتولدسینه ام آتش فشان بود

بگذاشت این ارثیه بهرم مادر من

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.