پای شوقم.درمسیرعطرپوش کوی او

مست ذوقم ازشمیم دلکش گیسوی او

دوست میدارم.زمان رادرکنارش سرکنم

زندگی راطفل درسم درکلاس خوی او

فارغ ازموی سپیدم.دل جوانی میکند

تاشنیده پیچ وتاب نرگس جادوی او

گوهر بازاردل رابعد عمری یافتم

ازتلاش بی امانم درگزارکوی او

من نه آن باشم که بتوانم فراموشش کنم

خانه از احساس دارم درخم ابروی او