باغ گل است وخنده ذوقش شنیدنی است

پای حضوردارد ونازش خریدنی است

گاه قرارازتپش نبض نبض دل

احساس باوری که مراهست دیدنی است

گل واژه ی که برلب اوچهره میشود

درهرردیف ذوق نوازش شنیدنی است

بی اختیارطایر طبعم زجوش عشق

بابال شوق درطلب اوپریدنی است

گل شبنم نشسته به رویش زبارشرم

آب حیات ماند وشهدش چشیدنی است

ذوقم بپای سیر گلستان نمی رود

تاکه شمیم زلف کمندش وزیدنی است

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.