عمری دوید پای توانم به پای دل

سهمم نبودنوش طرب ازصفای دل

نورامید چهره نشدبرفضای دل

سوزددل ازبرای من ومن برای دل

امشب امیدوارشدم ازوفای دل

میبود بی قرارکه بی اختیارسوخت

آنقدرجان فشاندکه فرجام کارسوخت

بابال شوق آمد وپروانه وارسوخت

پروانه شهره گشت چرا؟آشکارسوخت

ای جان فدای سوختن بی ریای دل

چشم دلم که درپی آن نازنین بود

هردیده دلگشا وصفا آفرین بود

آوای یارگوش ورادلنشین بود

شدعمرومال صرف دل وصرفه این بود

ای دل فدای دلبروعالم فدای دل

هرخاطری که آن بشودآشنای عشق

خوش برگزیده ی است زسوی خدای عشق

تااوج طاقتش بدودپابپای عشق

بیچاره آن دلی که شود مبتلای عشق

بیچاره ترکسی که شودمبتلای دل

ازسوزوسازاین همه غم راحتم کنید

ازدام این کلاف به هم راحتم کنید

اززیر بار رنج والم راحتم کنید

سازیدیک نفس بهم وراحتم کنید

ای دلبرمن.ایدل من.ای خدای دل

بس نقشه هاکه بهر شکستم بریختند

آوارعقده شان سردوشم ببیختند

درروز امتحان زکنارم گریختند

منظورخون اهل نظربود ریختند

گیرم خطای دیده بودیاخطای دل

بیزارازامیدووعیدی چوبشنوی

کورنگاه صبح سپیدی چوبشنوی

سرخورده ی زلاف نویدی چوبشنوی

آنقدرناله هانشنیدی چوبشنوی

اکنون که شدبه آه بدل ناله های دل

شمع حضوربزم دل وجان شووبیا

آرام بخش طبع گل افشان شووبیا

آن راکه آرزوست دلم آن شووبیا

دل خون شدازفراق پشیمان شووبیا

بابوسه ی بده بی لبم خونبهای دل

چشم طلب به روی توام هردم ونفس

جز مهر تو به دل نبود مهر هیچ کس

پای امید ازچه شوم سوی خاروخس

مارادودل نداده خدایک حبیب بس

گرراحت دلم شودوگربلای دل

ازبام اختیار پرباورش پرید

پاازحریم هرکس وناکس برون کشدید

مفتون روی یارشدودیگری ندید

درکنه هم نشینی دیوانگان رسید

سرکردهرکه عمرگرامی بپای دل

هستم هنوزتشنه لب جام آرزو

شرح غم دلم به که گوییم موبه مو

ازجمع شب خیال چراغ دلی مجو

خامش عمادباهمه کس رازدل مگو

بااهل دل بگوسخن ازماجرای دل