تاشورعشق رابه لب سازمیکنم

درآسمان خاطره پرواز میکنم

حالا که روشن است چراغ شبم زمهر

مشت فشرده شب غم باز میکنم

این صبح آرزو که به من خنده زن شده

باچشم اشتیاق برانداز میکنم

هرواژه ی که چهره شودبرلب قلم

تاگل شود به دفترم اعجاز میکنم

درمکتب شعور فرا تر زباورم

درس امید وصلح ووفا ساز میکنم