زآن دم که شدم ذوق برانجمن او

هر نکته منم آینه دار سخن او

با جلوه اوگربشود بخت مرایار

بویم نفسی عطرگل پیرهن او

احساس شعورم که همه دست نیازاست

خواهد که بچیندگل نازسمن او

شوقم که ببویم لب آن شبنم شرمی

کزحرم طلب رقص کندروی تن او

دریای تمنایم وسرگشته ترینم

درموج سمن زارشکن درشکن او

درچشم دلم حسن تمام است بباور

زان دم که شدم ذوق برانجمن او

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.