ازآن دمی که دمیدی به آسمان گمانم

شدست خانه خورشید خاطر نگرانم

کویرسینه که درآتش فراق تومیسوخت

بهاری است.وگل افشان زیمن بخت جوانم

دوصدبرابرآن روزها که جلوه نکردی

وزد نسیم .محبت زآستانه جانم

کنون که باوردیرینه پای فاصله بسته

چراغزل نسرایم چراترانه نخوانم

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.