لبت هنگام گویش باچنین شوری که آورده

به باورلب گزیده شوری شورنمکدان را

به گاه شرم شبنم ها به سیمایت چنین ماند

که عطرش یاد خاطرآوردعطر بهاران را

توباشی.هرچه احساس است هم ذوق تومیباشد

شمیم نرگس ومیناوعطریاس وریحان را

ستاره درستاره ماه درماهی ومیدانی

به زیرچترخودآورده ای اقمارکیهان را

چنان درباغ ذهنم جاگرفتی کزنظربردم

حضورزنده رودوجلوه های باغ کاران را