تووبیزارکردن .خاطرمن رازدیدن ها

من ودرکوی توباپای احساسم دویدن ها

به حکم عشق تو از هرچه پیوندی بریدن ها

تو و با لاله رویان گل زشاخ عیش چیدن ها

من وچون غنچه ازدست توپیراهن دریدن ها

من وفریاد وای دل زچشم تونهان کردن

زسیلی چهره ی زردم به رنگ ارغوان کردن

به گاه بغض وخشمم گفتگو باآسمان کردن

من وازطعنه ی اغیارچون بلبل فغان کردن

توودردامن هرخار چون گل آرمیدن ها

مراشانه به شانه میبردهمراه خود پایت

غم امروز من رامیبری با خود به فردایت

چه طالع بود کز اول دلم آمد به سودایت

من وپیوندمهرازجان بریدن درتمنایت

تووازمهربانان رشته ی الفت بریدن ها

من وازفته های بی شمارت دلغمین گشتن

به زیربارغمها خسته جانی دل حزین گشتن

درآتش ازتب.احساس پاک ونکته بین گشتن

من وهمچون غبارازناتوانی ره نشین گشتن

تووهمچون صبا برخاک من دامن کشیدن ها

ندیده آسمان باورم چون روی تو ماهی

جهان بی تو نیرزد درگمان من پرکاهی

نمانده پیش رویم جز ره مهرووفا راهی

بمن بفروش نازای تازه گل چندان که میخواهی

که تاجان ودلی دارم.من ونازت خریدن ها

شراب شوقم ازدیداررویش درسبو باشد

دلم درکوی اوپای تلاش وجستجو باشد

زبان شعرمن با ذوق اودرگفتگو باشد

اگرغیرحدیث یاروجز دیدار اوباشد

چه حاصل جز ندامت.ازشنیدنهاودیدن ها