عطرحضور مانده به پیراهنی هنوز

ازدیده ی تصور من گلشنی هنوز

گلچره تر زلادن وازسوسنی هنوز

باغ منی هنوز وبهارمنی هنوز

درچشم من که ازگل صدخرمنی هنوز

اینگونه ام مخواه.دل آزرده وغمین

بی توخراب غم شده ام حال من ببین

ای برترین گزینشم از دیده یقین

امید بخش وتازه رخ وشادی آفرین

صبح بهاروصبحدم گلشنی هنوز

نوش شراب وصل تورادیده ساقی است

باغ لبت به خنده ی نازوعقاقی است

میلم به توگمان منما اتفاقی است

دردیدگانت گرمی جانبخش باقی است

خورشید نیمروز مه بهمنی هنوز

یک خاطری چومن زجفایت پریش نیست

پردازمهرتو به من ای گل چوپیش نیست

جزتو به روزگار مرا یاروخویش نیست

یک پیرهن میان توباروح بیش نیست

روحی هنوزوروح به پیراهنی هنوز

دیدی که خیل مدعیانت چسان شدند

روزی به پای این وزمانی به آن شدند

دردرس بی ثباتی شان امتحان شدند

ده بارلاله ها به گلستان خزان شدند

توآن بهار من که پرازلادنی هنوز

یادتوهست درنظرم روزوشامگاه

چشمم نشسته برقدم لطف تو به راه

اینگونه ام به سیرزمان خسته جان مخواه

درجستن ورمیدن واستادن ونگاه

چون بچه آهوان همه سحروفنی هنوز

ازذوق توست خرمی گلشن وچمن

پیش شعورتو خجل ازخودشده سخن

هرپرده درردیف صفاشورها فکن

میبینمت که پیش من استاده ی ومن

باورنمیکنم که به پیش منی هنوز

تاکی به فال شایدوآیایی ازغرور

دیگرتباه غم شده ام زاین همه مرور

بی توسرای خاطرمن گشته سوت وکور

دستت بده که گیرم وپرسم زبخت کور

کای دیده ی امید مگر روشنی هنوز

خوش درسرای تیره بختم توسرزدی

ماه تمام بودی وازدردرآمدی

هرچند پا به پای دل خودنیامدی

امشب چه شدکه بازبه یاد من آمدی

باری بیا اگرچه پی کشتنی هنوز

تقصیر ازتونیست اگرشبهه میکنی

ازفرصت قرار دگر شبهه میکنی

بی جا به کاراهل نظر شبهه میکنی

درعشق من هنوزاگرشبهه میکنی

زن بوده ی وهرچه که باشد زنی هنوز

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.