بازشد.مهرفروزنده غزل نوش بهار

بلبلان نغمه سرایند زگل جوش بهار

بازدربزم طرب شورونوای دگری ست

میکند مرغ سخن زمزمه درگوش بهار

نقش لبخند نمایان به لب گل شده است

شدعروس چمن ازشوق هم آغوش بهار

سروبستان به گلستان سرش آورده فرود

چون فریبا گل نازاست چمن پوش بهار

بار این خانه تکانی غم ازخاطره.ها

نیست بردوش کسی جز به سردوش بهار

این نشاط وشعف وشور که برپا شده است

نشود خاطره اش باز فراموش بهار

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.