بی سبب بازنکردم سر سِلک گله را

تاکه میشدنشکستم قدم فاصله را

نقل اخبارنکردم زخبر های دروغ

یابخاطر نسپردم خبرواصله را

رنجمان باسخن شعربه دفتربردیم

دست کس بازنکرده ست زما مرسله را

بسکه درسایه نشستیم وتماشا کردیم

نشنیدیم حضوروسفرچلچله را

تاولی بردلمان است . اگربازشود

میگدازدجگر شیر ودل سلسله را

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.