مست شوق خلوت آن گل به دامانم هنوز

مقدم دور ازگمانش راگل افشانم هنوز

حض نیوشی میکنم عطرسرزلف ورا

چونکه خاطر خواه آن زلف پریشانم هنوز

نقش میسازم به سیمای دلم روی ورا

روشن ازپردازش آن ماه تابانم هنوز

گرچه میخندم.ندارم ذوق عشق وعاشقی

غنچه بختم که درباغ گریبانم هنوز

چشم دل رابسته ام بردرگه امید او

گرچه درپشت غبارشرم پنهانم هنوز

گشته ام آماج تیر ترکش مژگان او

بی امان دلبسته ی آن چشم ومژگانم هنوز

شعرهم الهام میگیرد زاحساسم به او

تشنه دیدار آن لعل غزل خوانم هنوز

 

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.