گلشن آرای شعوراست بهاردل ما

واژه ی نیست که پایش نبوددرگل ما

خوشه خوشه گل احساس بدفترداریم

شهره شهر شده خاطر صاحبدل ما

ذهن دریائیمان آینه دارسخن است

نفس شعر وزیدن کند ازساحل ما

گره کورکسان رابگشودیم ولی

دست لطفی نگشوده گره مشکل ما

بعدیک عمر بهارآمده و خوش آمد

سری امشب بزندعشق به سرمنزل ما

بلبل بزم حضوریم وسراپا همه شوق

گلشن آرای شعوراست بهاردل ما

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.