بهشت چشمهایت شب نموده روزرضوان را

رخت بی جلوه کرده منظرگلهای خندان را

لبت درفصل گویش این چنین شوری که میخواند

به باورلب گزیده شوری شورنمکدان را

بگاه شرم شبنمها به سیمایت چنین ماند

که عطرش یادخاطرآورد عطر بهاران را

توباشی هرچه احساس است هم ذوق تو میباشد

شمیم نرگس ومینا وسنبل .یاس وریحان را

ستاره درستاره ماه درماهی ومیدانی

به زیرچترخود آورده ی اقمارکیهان را

چنان درباغ ذهنم جاگرفتی کزنظربردم

حضورزنده رودوجلوه های باغ کاران را

 

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.