نگرانم زغم بی سروسامانی او

ازخزانباری احساس وزویرانی او

آرزوی دل من شادی بسیارش بود

نه چنین درره مقصودپریشانی او

سعی کردم که ورا.شهپرپرواز شوم

آنچنانی که شوم محو غزلخوانی او

عمرم آن لحظه نابی ست که بادوست گذشت

صرف دیدار شدوسلسله جنبانی او

چه بکویم که قلم یاری گفتن نکند

شرح یک نکته آلام وپریشانی او

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.