ندارد آیش ذوقی بهاردل بی تو

حضوربخت نداردقراردل بی تو

هوای کوچ ندارد تب نفس سوزی

که هست درتپش انتظاردل بی تو

چگونه باوراندیشه ام بردازیاد

غمی که خیمه زده درجواردل بی تو

مدام وحشت بی منتهایم ازاین است

تباه غصه شود روزگاردل بی تو

هزاررشته موهوم تارادراکم

تنیده است به گرد حصاردل بی تو

شهاب واربه کوی امید رهسپرم

به راه سخت طلب دردیاردل بی تو

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.