زرشعوردلم تشنه ی عیارتوبود

زجلوه وامی پردازاعتبارتوبود

نبرده ازنظرش خواهش مدامش را

به پای مهر قدم رنجه دیارتوبود

بهارجوشش آن راه برخزان نبرد

گل بیان که صفا نوش برگ وبارتوبود

ازآن تنعم بیش ازگمان قبولش شد

که نقدآن همه دردست اختیارتوبود

اگرکه رونق بازار انجمن ها شد

به جوهرقلمش نقش ماندگارتوبود

نبسته بوددرآشتی به صبح امید

بریده ازهمه عالم امیدوار توبود

فرای آنچه که از تاب طاقتش میبود

کبوترانه به پرواز درمدار تو بود

به گاه رفتنت ای آرزوی دیرینم

زهرچه بیش ترازپیش شرمسارتوبود

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.