سپیده سر نزد ازجوششت رویای خوابم را

لبت خاموش ترشد هرسوالی وجوابم را

چنان بال نسیم ازکوچه بختم گذرکردی

که چشمانت ندیده اوج پرواز عقابم را

نخواندی خواهش رویائی ام رابانگاه دل

که پیمان بسته ی با پای ادراکت سرابم را

مدام شوروشوق وعشق داردجام معنایم

می احساس دل گلبو کند جام شرابم را

دلم گفت وقبول باورسختم پذیرا شد

که بانام تو گلبوتر کنم سطر کتابم را

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.