امشب دوباره سوگ مادریادم آمد

کج تابی چرخ ستمگر یادم آمد

خوکرده بودم بافراقش .ناخودآگاه

ازآن مصیبت باردیگر یادم آمد

پژمرده دیدم چون گل هم بوی اورا

فقدان آن باجان برابریادم آمد

شدروی چون مهرش بخاک تیره پنهان

خاموشی خودشید خاور یادم آمد

تامن روم درخواب اومیماند بیدار

لالایی اش درپای بستریادم آمد

بغض نوایم درگلو بشکسته ازغم

تاآن نوای روح پرور یادم آمد

موج تمنای سکوت پرسرودش

دروقت جان رفتن زپیکریادم آمد

دارم فغانی بی امان ازجورگردون

ازداغ دیگر سوک دیگر یادم آمد

یا د عزیزانم نمی گردد فراموش

ازمرگ نا هنگام باور یادم آمد

احسا س پوچی میکنم بی آن دل آرام

دردادوباره سوک مادریادم آمد

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.