تادرآئینه دل جلوه اورادیدم

پرزنان گردهوای طلبش گردیدم

شوق وشوری که همه عمردل من میخواست

ازبیان لب نوشین سخنش بشنیدم

بازتاب.نظرودر پی کویش بودم

دل سودازده میگفت که پر امیدم

پی دلجوئی او بود توان ذوقم

آنچه ازدل بشنیدم.همه رافهمیدم

آشنای من ودل بودونمیدانستم

تا درآئینه جان چهره اورادیدم

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.