بهارخاطرم راآن گل شادوفریبایی

به هرباورمراشوق آفرین بزم فردایی

توازچشم دلم زیباتراز باغ تماشایی

خیال انگیزوجان پرورچوبوی گل سراپایی

نداری غیرازاین عیبی که میدانی که زیبایی

ازاین غوغاکه افتاده مرادرسینه دانستم

زجوش بی گمانت دلبردیرینه دانستم

زپژواک دل صاف وجداازکینه دانستم

من ازدلبستگی های توباآیینه دانستم

که بردیدارطاقت سوزخودعاشق ترازمایی

فروغ مهروماهی ازازل چشم دل مارا

بپایت رهسپارم سیرگلشن رابهررویا

صفابخشیده ای باعطرنازت بردلی شیدا

به شمع وماه حاجت نیست بزم عاشقانت را

توشمع مجلس افروزی توماه عالم آرایی

نگاه دل به روی من نمی بندی چومیگریم

زآن باورکه نازت میشود چندی چومیگریم

گمان دارم که رنجم آرزومندی چومیگریم

منم ابروتویی گلبن که میخندی چومیگریم

تویی مهرومنم اخترکه میمیرم چومیایی

نیوش ذوق دارم هرنفس آن عطرگیسورا

ندیده چهره ترازمن کسی آن باغ مینورا

به یادآوربه خوداحساس این طبع سمن بورا

مرادمانجویی ورنه رندان هوس جورا

بهارشادی انگیزی حریف باده پیمایی

بهارآرزورافرصت جولان نمی ماند

دلی آسوده ازکج تابی دوران نمی ماند

سرودی خوش ترازعشق تودردیوان نمی ماند

مه روشن میان اختران پنهان نمی ماند

میان شاخه های گل مشوپنهان که پیدایی

گلی ازرنگ زردمن نپرسدتانپرسی تو

زبخت کوچه گردمن نپرسدتانپرسی تو

زسوز آه سردمن نپرسدتانپرسی تو

کسی ازداغ ودردمن نپرسدتانپرسی تو

دلی برحال زارمن نبخشدتا نبخشایی

زآسیب خزانت باغ احساس دلم پژمرد

چورفتی بازتابش خاطرشادمراآزرد

نپرسیدی زخودبعدازتواحوال دلم چون شد

مراگفتی که ازپیرخرد پرسم علاج خود

خردمنع من ازعشق توفرماید چه فرمایی

به دورازهرگمان وفارغ ازهرباید وشاید

مرورزندگی آموزدم کاین گونه میباید

جداازدوست جزآهم زنایم برنمی آید

من آزرده دل راکس گره ازکار نگشاید

مگرای اشک غم امشب توازدل عقده بگشایی

بیاوپای دل راگام پوی باغ هستی کن

بیاولطف برآن دل که ازغفلت شکستی کن

شراب ذوق نوش وتاتوانی شورومستی کن

رهی تاوارهی ازرنج هستی ترک هستی کن

که بااین ناتوانی ها به ترک جان توانایی

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.