نگاه توبه دل خسته ام توان میداد

لبان توبه لبم قدرت بیان میداد

نبود پای گریزم زسحرجادوی تو

به طفل مکتب خود سازامتحان میداد

نبودبرلب من داستان مستی وعشق

سکوت ممتدم این رازرانشان میداد

به گوش باورتو شعردوستی خواندم

که بوی نرگس وریحان وارغوان میداد

کلاف گیسوی خودراچوبرجبین افکند

زپیش مرگ مراخونبهای جان میداد

ندید اشکم ودیدم به زیرلب میگفت

نگاه تو به دل خسته ام توان میداد

 

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.