تاگل شدی برلبانم بانغمه ی عاشقانه

هرپرده لرزیده نایم ازشور سازترانه

بنیادعشق تودردل ازصبح روزنخستین

آمدکه ازهم نپاشد سقف وستونهای خانه

درچشم زیباپسندم آیینه ی درمقابل

نخل امیدت نموده درباغ جانم خزانه

آن ماه کوهرفشانی.پنهانی وآشکاری

سرشارعطر حضوری هرجاکه باشی روانه

مست مدامم نموده سکرشراب نگاهت

آمیزه جنگ وصلح است زلف توودست شانه

درزیرابرنگاهت خوش سیرشادی نمایم

دریای مواج دل راتنها تو هستی کرانه

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.