نوگل باغ بهارانتظارمن تویی

راحتی بخش روان بی قرارمن تویی

اخترتابنده برشبهای تارمن تویی

ازبداندیشان نیندیشم که یارمن تویی

فارغم ازدشمنان تادوستدار من تویی

ازگل احساس توبرفکرتم پیراهن است

عطرآن هم ذوق باعطر بهارسوسن است

یک جهان شوروصفاازاین تنعم درمن است

خاطرازدمسردی بادخزانم ایمن است

گرحدیث تازه ورنگین بهار من تویی

نیستم بابودن تودربرم ازغم غمین

کی سبب سازی بود چون تومراشوق آفرین

رایگان ازکف مده نقد مرا.درثمین

بهره یاب ازدولتم تاباتوام خلوت نشین

برکنارازمحنتم.تادرکنار من تویی

برسردوش دلم بارسربارندوبس

ازنگاه باورم مشتی خس وخارندوبس

درقیاس روی توشمع شب تارندوبس

این حریفان درشب عشرت مرایارندوبس

روزمحنت آنکه میاید به کارمن تویی

پای شوقم جز به سیر تو مراهمرا نیست

ازدل دلداده ام غیرتو کس آگاه نیست

جز توماراهمدلی شوق آورودلخواه نیست

ازدل افسرده جزافسرده دل آگاه نیست

آنکه داندوحشت شبهای تارمن تویی

چشم دل هستم به درروزوشب ناخفته را

خاطررنجیده از درد وغم ناگفته را

از لهیب آتشش این واژه های سفته را

اختربیدارداند.حال شب ناخفته را

باخبرازدیده شب انتظار من تویی

بی توبودن خوددلیل دوری دل نیست نیست

باخیال توغم مهجوری دل نیست نیست

روزوشب رافرصت مخموری دل نیست نیست

دوری ظاهردلیل دوری دل نیست نیست

باتوام دیگر.چرادرانتظار من تویی

ماه عالم تاب من هستی تودرشام سپهر

دردنوش شهدابرازت شده جام سپهر

گشته مشهورجهان ازنام تونام سپهر

خواجه شیرازگویدباتوازبام سپهر

کای سخن گستر.به عالم یادگار من تویی

دربیان ازنقدماومن نیندیشد رهی

مردمیدان ازنثارتن نیندیشد.رهی

ازحسودان یک سرسوزن نیندیشد رهی

باتولای توازدشمن نیندیشد رهی

بنده من شدفلک تاغمگسارمن تویی

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.