تاکه ازخامی دل دوست حسابش کردم

ذوق نوش طرب چنگ وربابش کردم

هرنظر آینه پرداز شبابش کردم

شب چودربستم ومست ازمی نابش کردم

ماه اگرحلقه به درکوفت جوابش کردم

قرعه فال خوش بخت جوان بود مرا

مقدمش راحتی روح وروان بود مرا

شادی بیشترازحدث وگمان بودمرا

دیدی آن ترک خطادشمن جان بود مرا

گرچه عمری به خطادوست خطابش کردم

خوش نشین بودزاقبال به کاشانه چشم

پای خواهش شده بودم پی دردانه چشم

میزدم دست تامل به سر شانه چشم

منزل مردم بیگانه چوشد خانه چشم

آنقدرگریه نمودم که خرابش کردم

سوزوسازدل پروانه چوگفتم باشمع

رنج بی حاصل پروانه چوگفتم باشمع

قصه مشگل پروانه چوگفتم باشمع

شرح داغ دل پروانه چوگفتم باشمع

آتشی دردلش افکندم وآبش کردم

رخت ازاین خانه نمی بردزحسرت فرهاد

رنجه خاطرشدوافسردزحسرت فرهاد

جان شیرین بلب آوردزحسرت فرهاد

غرق خون بودونمی مردزحسرت فرهاد

خواندم افسانه شیرین وبه خوابش کردم

چه بلا هاکه تب عشق بجانم افکند

شررش گلشن رویای مراویران کرد

طاقت ازکف شده گشتم به امید چه وچند

دل که خونابه غم بودوجگرگوشه درد

برسرآتش جورتو کبابش کردم

درگذارطلبش بخت مرایارنبود

هنرذوق مراچشم عیاری نستود

خارغم سهم دلم بودزگلزاروجود

زندگی کردن من مردن تدریجی بود

آنچه جان کندتنم عمرحسابش کردم

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.