ز باور.تادردل رابه رویش بازمیکردم

ببال آرزوتا بیکران پرواز میکردم

برای گل شدن درباغ احساس نگاه او

سرودعاشقی رادرردیف سازمیکردم

دمی که غنچه باغ شعورش گل نظرمیشد

نفس راباصفای شوق دل دمسازمیکردم

به دورازذهن هربیگانه ی وآشنا هرلب

رموز عشق رادرگوش اوابراز میکردم

به هرسطر کتابم نقش زیبایش هویدابود

به طرح واژه دراوصاف اواعجاز میکردم

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.