خواب مژگان راچنان مژگان آهوکرده است

نوش لبخندش لبان غنچه رابو کرده است

ازحضور بی گمانش آن بهار گل نفس

باغ احساس مرا این رووآن روکرده است

نغمه شورش شده آرام بخش خاطرم

ذوق نوشم زآن لب شادوغزل گوکرده است

خود نمی داند که دربازار سودای طلب

بارعشقش رادلم بازوبه بازوکرده است

رهنوردی میکنم کوی خیالش رازشوق

چشمه چشمه در رگ جانم هیاهو کرده است

تاکه دریای دلم آغوش داراوشده ست

ازهمه دل کنده وبرساحلش روکرده است

پیام بازدیدکنندگان

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.